تبلیغات
خطه پرخاطره - داستان جال 31
 
خطه پرخاطره
خدایا تو ستاری!همه خوابند تو بیداری،به حق خواب و بیداری عزیزم را نگهداری ....
شنبه 22 خرداد 1389 :: نویسنده : روح الله عاشقی

ابلیس

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است...

کنجکاو شد و  پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد...

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند...

سپس از کیسه ای طنابهای پاره شده را بیرون ریخت و گفت:

اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

مردگفت طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت: اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره راگره بزنم، طناب تو را هم نشان میدهم...

مرد قبول کرد...!!

.............................................................

ابلیس خنده کنان گفت:

عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو رابه بندگی گرفت...!!





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1396 09:13 ق.ظ
Ridiculous quest there. What happened after? Good luck!
جمعه 25 فروردین 1396 08:25 ق.ظ
Hello, this weekend is fastidious in support of me, because
this occasion i am reading this impressive informative post here at my residence.
یکشنبه 13 فروردین 1396 02:25 ب.ظ
Heya superb blog! Does running a blog similar to this require a lot of work?

I've virtually no understanding of programming but I had been hoping
to start my own blog soon. Anyways, if you have any suggestions or
techniques for new blog owners please share.
I know this is off subject but I simply had to ask.

Many thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ